
سعید نفیسی
1274-1345
در میان سرایندگانی که از دوده ی آدمی پدید آمده اند، دو سه تنی بیشتر نیستند که سزاوار عنوان شاعر جهان باشند. از میان شعرای ایران این مقام خاص فردوسی و خیام است. خیام نیز جای فردوسی را نتواند گرفت. زیرا که شاعر خواص هر امتی است. اما فردوسی شاعر همه کس و همه جاست. هم در رزم جای دارد و هم در بزم. هم معلم اخلاق است و هم مصور رذایل و پستی های آدمی. هم متفکر صاحب اندیشه و اندرز گوی خردمند است و هم داستان سرای فرح انگیز ِ اندوه زدای. هم سخن برای پیران دارد و هم برای جوانان. هم با مرد دم ساز است و هم با زن. هم با دانا هم داستان می شود و هم با نادان. هم یار توانگران است و هم دمساز تهی دستان. هم ندیم نیک بختان است و هم زانوی تیره بختان.
شاهنامه او دریای بی کرانی است که هر که در آن فرو رود تهی دست بر نمی گردد.
(سعید نفیسی1345-1274 - فردوسی شاعر جهان - فردوسی نامه ی مهر )
شاهنامه اثری است که آفتاب نظم پارسی در آن به اوج کمال و ترقی خود رسیده است. منظومه ای است که آن را می توان گنجینه ی فصاحت زبان پارسی و خزینه ی سخنوری نامید. یادگاری است که همه ی داستان ها و قصص آن با انواع صنایع و قدرت شعری آراسته شده. حقیقتن در باره ی این اثر بی نظیر می شود شعر فرخی را به یادآورد:
از هر صنایعی که بخواهی بر او اثر
وز هر بدایعی که بجویی بر او نشان
این کتاب تا زبان پارسی وجود دارد، یا به عبارت دیگر تا زمانی که این عالم برپاست، باقی و راهنمای شعرا و نویسندگان خواهد بود.
کلام موزون با شعر در ادوار بعد، مدت متمادی از آهنگ جدا نمی شد و در نتیجه ی جریان مرکب و متمادی ترقی تا آن حد کمال و درجه ی عالی رسید که به وجود آمدن شاهکاری ادبی مانند شاهنامه امکان پذیر شد. شاهکاری که نه تنها ایران بلکه کلیه ی بشر متمدن، حق دارد خود را به آن مفتخر و سرافراز آن شمارد.
(یوری مار 1893-1935- وزن شعر شاهنامه - هزاره ی فردوسی )
ادامه مطلب ...
جلیل دوستخواه
از پا در آمدیم و شاهنامه به دستیم همچنان
در بزم ِ گرم ِ اهل شاهنامه، نشستیم همچنان
از اوستاد ِ سرفراز ِ توس سخن در میانه بود
وز شاهنامه، گنج ِ شایگان که به گیتی یگانه بود
گفتند و با زگفته ایم و نیز بگویند بعدها
پایان نگیرد این سخن به مردم این عصر و نسل ِ ما
ایرانی ام از آن شاهنامه ببالم که سر به سر
پویایی است و هوشمندی و خرد و دانش و هنر
*
دردا که در نخست گام، درآمد زپا جلیل
شد تخته بند ِ بستر و جسمش بماند علیل!
پتیاره اژدها بکرده بود سر راه او کمین،
تا درکشد به کام و فرو بلعدش زمین
نگذارد او بماند همگام رهروان
در راهِ پُر ز شوکت آزاده مردمان
اما من آن نیم که بلرزم ز باد ِ سرد
در گوشه ای بیفتم و پیچم به خود ز درد
این گفته ام ز رودکی است به لوح ضمیر، حَک
-وندر درستی اش مرا نبوَد هیچ گونه شَک-
"ای آن که غمگنی و سزاواری
وندر نهان، سرشک همی باری"
رفت آن که رفت و آمد آن کامد
بر رفته و گذشته چه غم داری؟!
هموار کرد خواهی گیتی را
گیتی است؛ کی پذیرد همواری؟!
مُستی مکن که ننگرد او مُستی!
زاری مکن که نشنود او زاری!
شو تا قیامت آید زاری کن؛
کی رفته را به زاری، بازآری؟!!
اندر بلای سخت، پدید آید،
فضل و بزرگ مردی و سالاری!"
"شرمنده می کنم به صبرو تحمل زمانه را
نگذارمش که لحن ِ عَجز دهد این ترانه را!"
هفتاد و هشت ساله ام جلیل که بنوشتم این سخن
بر یاد ِ شاهنامه، دفتر ِ فرهنگی ی کهن.

فردوسی با سرودن شاهنامه، مجد و افتخارات فراموش شده را به خاطر فرزندان این مرز و بوم آورد و تاریخ پر از غرور ملی را که یگانه ضامن بقا و حیات ملتی می توان باشد، ایجادکرد و داستان پهلوانی و سلحشوری ایران را زنده کرد. افسانه های تاریخی ایران را از فراموشی و امحا حفظ کرد و همانطور که خود او می گوید: از نظم کاخ بلندی پی افکند که دست تطاول ایام از خراب کردن آن کوتاه است.
اگر ایلیاد و ادیسه از شاهکارهای ادبیات دنیا به شما می رود و هومر بزرگترین شعرای دنیاست، چرا ما فردوسی را نظیر او، و شاهنامه را جزء کتب خالد ادبی نداینم؟
(علی دشتی - مقاله ی فردوسی با حافظ - کتاب سایه )
علی دشتی را در ویکیپدیا ببینید.

آیدین سلسبیلی:
«خودم را می دیدم که در میان علفزار وسیعی از تپه ماهورهای سرسبز و منتهی به آسمان آبی راه می روم. جریان هوای اطرافم با نظم خاصی ، هر چند لحظه یک بار شدت می یافت و دوباره آرام می شد.. بادی که هر لحظه می وزید، از سرعتم می کاست و گویی دعوتی بود برای یافتن دلیل.. به بالای تپۀ سبز هدایت می شدم که دشتی را پیش رو داشت. آنجا بود که پرنده ای عظیم یافتم با پرهای افشان سپید... او در مرکز دشت نشسته بود و بال های فراخش را به آرامی و با آهنگ همان بادی که می وزید تکان می داد... همۀ جریان هوای آن علف زار با حرکت بال های او ایجاد می شد.. به نزدیک پایش که رسیدم، چشمان زیبا و عمیقی دیدم که به من نگاه می کرد... از او پرسیدم:«تو سیمرغی؟» با صدایی مردانه بسیارآرام و متین گفت :بله من سیمرغ هستم، چه می خواهی؟»
...
از مقدمه کتاب: شاهنامه فردوسی متن کامل(بر اساس چاپ مسکو)/تصویرگر آیدین سلسبیلی
قیمت:صد و نود هزارتومان
نشر ژرف 1391
http://www.facebook.com/Shahnameh3d
بازی شطرنج - شاهنامه بایسنقری
در یافت مقاله «پیدایش شطرنج به روایت شاهنامه» از شریف حسین قاسمی از اینجا

ذبیح الله صفا
1290
اهمیت شاهنامه در ادبیات پارسی زیادتر از آن است که در باب آن به بحث و تحقیق حاجت باشد. و این آیت فصاحت و بلاغت و قرآن عجم و آیینه ی تمام نمای معرفت و دانش را که حاوی افکار گوناگون حماسی و عزلی و حکمی و بلندترین و عالی ترین و زیباترین و شیواترین سخنان پارسی است. هر ایرانی صاحب ذوق با سواد، می شناسد.
عین این اهمیت ادبی را نیز شاهنامه از حیث ملیت و قومیت در ایران دارد و آن محفوظ نگاهداشتن حسی نژادی و غرور ملی و احیای مفاخر گذشته است در ایران.
چون شاهنامه را به دقت بخوانیم به قبول این معنا ناگزیریم که: فردوسی نه تنها در حماسه سرایی در ایران که به عقیده ی بسیاری از ناقدان اروپایی در جهان عدیل و نظیری ندارد. بلکه افکار عالی غنایی و حکمی و اندرزهای حکیمانه ی وی و مهارتش در وصف و منظره سازی نیز، او را از جهات دیگر در میان شاعران کم نظیر و گاه بی همال می سازد. بدین طریق باید به تحقیق گفت که فردوسی از لحاظ جامعیت در انواع افکار شعری و مهارت و استادی در بیان آن ها و زیبایی و متانت الفاظ و سادگی و فصاحت بی مانند کلام و علو مضامین و سمو فکر، بزرگترین شاعر ایران و یکی از شاعران بزرگ چهان است.
(ذبیح الله صفا - حماسه سرایی در ایران )
|
که آواره و بدنشان رستم است |
|
که از روز شادیش بهره غم است |
در لینک های زیر یادداشت هایی درباره ی تراژدی آمده است:
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=29447
http://noorportal.net/PrintArticle.aspx?id=24384
http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=15459
http://saghebfar.ilssw.com/pages.php?id=40&cat=art
چو بشنید
رستم، سرش خیره گشت |
|
جهان پیش
چشم اندرش، تیره گشت |

http://www.cais-soas.com/News/2004/May2004/25-05-takht.htm
می بینید یک کاشی به قیمت 5000 تاا 8000 دلار در لندن 2004
داستان بهرام گور رو یک کاشی از دوره ایلخانی ، تخت سلیمان به اندازه 21*28 cm
دیدگاه مرتضی ثاقب فر در باره کیخسرو ایرج و سیاوش و.... را از اینجا بخوانید
"میدانیم که پس از کیخسرو و نیز جهان ازجنبش نمیایستد و پیکار میان نیکی و بدی همچنان جاودانه جریان دارد، لیک هیچگاه رستم راه کیخسرو را برنمیگزیند و آنچه برای او ارجمند و ورجاوند است نه تنها هدف بلکه افزون بر آن، گوهر پایداری در برابر دشواریها و پلیدیها و پیکار همیشگی با آنهاست."
یادش گرامی و روانش شاد