دکترحسن حبیبی، رییس بنیاد ایرانشناسی در رابطه با ماجرای بازگرداندن شاهنامه طهماسبی به ایران گفت:«این شاهنامه در زمان ولیعهدی و سپس پادشاهی شاه طهماسب صفوی فراهم آمده است. ولیعهد ابتدا در هرات بود و با جمعی از هنرمندان و نگارگران به تبریز آمد و در آنجا ترکیبی از هنرمندان دو شهر را مأمور تهیه این شاهنامه کرد. نوشتن این شاهنامه با نگارههای متعدد و تعداد 15 تن هنرمند و نگارگر و خوشنویس و جدولبند و کاغذساز و مرکبساز و صحافکار بوده که بر اساس برنامهای دقیق و برای مدتی طولانی انجام یافته است.»
حبیبی با اشاره به اینکه کاغذ کتاب «شاهنامه طهماسبی» به اندازه رحلی بزرگ یا سلطانی است، اضافه کرد: «کاغذ این شاهنامه بسیار نازک شبیه کاغذهای بیبل امروزی و دستساز است. این کتاب دارای جدول است و نکته مهم در این قسمت آن است که در گذشته و همچنین امروزه گهگاه نگارگران قسمتی از نگاره را بیرون قالب یا قاب اصلی میبرند. در این کتاب که موارد بسیاری از این قبیل وجود دارد، برنامه به این ترتیب بوده که نگارگر طرح نگاره و قسمتهایی را که از قاب یا چارچوب بیرون زده است، تعیین میکرده و جدولساز در جاهایی که نگاره از چارچوب خارج میشده، خط نمیکشیده است.»
او افزود: «نکته دیگر آنکه پشت و روی هر صفحه پر از نوشته است، یعنی اشعار در جاهایی است که یک نگاره نیست و یا قسمتی را نگاره پر کرده است؛ اما هیچگاه اثر مرکب روی صفحه در پشت صفحه وجود ندارد. خط کتاب نیز به طور متوسط خوب است و شاید تنها نکتهای که میتوان در این شاهنامه اشاره کرد، نبودن یک خوشنویسی تمامعیار است. کتاب در اصل دارای 258 مجلس بوده است که با دریغ، قسمت قابل توجهی از آن از کتاب بیرون کشیده و تکتک فروخته شده و طبیعی است که متن را نیز دچار کسری کرده است. »
حبیبی در ادامه با اشاره به اینکه نگارگران دستاندرکار در آغاز نگارش این شاهنامه 15 نفر بودند که نام و نشان 9 نفر از آنان معلوم است و بقیه ناشناختهاند، ادامه داد: «9 نفر از افرادی که نامشان معلوم است، عبارتاند از سلطان محمد میرمصور، آقا میرک، دوستمحمد، میرزاعلی، مظفرعلی، شیخ محمد، میرسیدعلی و عبدالصمد و شش تن دیگر نامشان معلوم نیست و در برخی اسناد با حروف لاتین A,B,C,D,F,H نامیده شدهاند.»
او گفت: «مسؤولیت کار در ابتدا با دوستمحمد و پس از وی با میرمصور بوده است و پس از آنها ظاهرا آقامیرک کارها را اداره میکرده است. این کتاب پس از آنکه به پایان میرسد، صحافی میشود. صحافی کتاب عالی بوده و این معنی از جلد سوخته و تذهیبشدهی آن که درون و بیرون آن را دربر دارد و هماکنون موجود است، پیداست و پس از پایان کار مهر شاه طهماسب را بر صفحه 16 کتاب نقش کردهاند که آن هم موجود است.»
حسن حبیبی با بیان اینکه از این به بعد سرگردانی کتاب آغاز میشود، اظهار کرد: «دو روایت از سفر شاهنامه به کشور عثمانی وجود دارد. یکی آنکه شاه تهماسب این کتاب را همراه با قرآنی که آن هم با خط نوشته و تذهیب شده بود، برای سلطان عثمانی به عنوان هدیه میفرستد که البته از نام و نشان قرآن یادشده تاکنون خبری به دست نیامده و روایت دیگر این است که در آشفتگیها و آشوبهایی که در همان زمان در تبریز پیش آمده بود، این شاهنامه ربوده میشود و پس از مدتی از عثمانی و از خزانه سلطان سر در میآورد.»
رییس بنیاد ایرانشناسی با اشاره به اینکه خبرهای جسته گریخته از این شاهنامه تا سالهای 1800 میلادی در دست است، عنوان کرد: «در این سالها اسلحهدار خزانه محمد عارفی برای مجلسهای کتاب، یادداشتهای کوچکی به ترکی برای سلطان عثمانی مینویسند که این یادداشتها در زمانی که من کتاب را دیدم، در لابهلای صفحات موجود بوده است. پس از آن تا سال 1903 خبری از این کتاب نیست. در این سال عثمانی این کتاب را به «بارون ادموند دوروچیلد»، بانکدار لندنی، میفروشد. کتاب در سال 1903 در موزه هنرهای تزیینی پاریس نمایش داده میشود اما این نسخه در نمایشگاههای 1910 مونیخ و 1912 پاریس و 1931 لندن و 1940 نیویورک دیده نشده است.»
وی ادامه داد: «در سال 1959 «آرتور هوتن اول» که مدتی هم رییس موزه متروپولیتن آمریکا بوده این کتاب را از دوروچیلد میخرد و در همان سال یا سالهای بعد از ولش که سرپرست موزه هنری ساک بود، میخواهد که با همکاران خود مطالعهای تفصیلی درباره این کتاب نگارگران، تکنیک و غیره انجام دهند.»
حبیبی با اشاره به اینکه ولش پس از مدتی طولانی این کار را به پایان میرساند و در سالهای بعد کتاب در 800 نسخه و به سبک مخصوص در دو جلد چاپ و منتشر میشود، اظهار کرد: «در سالهای 1970 هوتن 78 مجلس کتاب را به موزه متروپولیتن هدیه میکند و یا میفروشد و بعد با سفارت ایران تماس میگیرد و کتاب را معرفی میکند و مینویسد که حاضر است این کتاب را بفروشد تا به میهن اصلیاش بازگردد. مکاتباتی در طی این چند سال شروع میشود و در نهایت هنگامی که شاه ایران به آمریکا میرود، هوتن به وی میگوید که چون گرفتاریهای مالیاتی دارد، ناگزیر است این کتاب را بفروشد و اگر ایران کتاب را نخرد، وی ناگزیر آن را اوراق میکند و مجالس نگارگری آن را به علاقهمندان میفروشد.»
او افزود:« چند مکاتبه و رفتوآمد پس از آن صورت میگیرد و پس از آن از دربار به نخستوزیری میگویند که کتاب گران است و چنین پولی برای خرید آن موجود نیست. به هرحال پس از این پاسخ هوتن تهدید خود را عملی میکند و 78 مجلس که قبلا فروخته میشود، تعدادی که شاید به هفت مجلس برسد، نیز شخص ولش میخرد. یک مجلس از شاهنامه هم گفته میشود که موزه رضا عباسی خریداری کرده که من آن را ندیدهام، دو مجلس دیگر را هم صدرالدین آقاخان که فوت کرده است خریده و یک مجلس به تخت نشستن کیومرث توسط صدرالدین به مناسبت آنکه رییس کمیساریای پناهندگان بود و برای کار پناهندگان افغانی به ایران آمده بود، خریداری شد و از بقیه مجالس منهای 118 مجلس که فعلا در اختیار ایران است، خبر ندارم.»
دکتر حبیبی با اشاره به اینکه چند سال پس از پیروزی انقلاب خانواده هوتن با میراث فرهنگی تماس گرفته بودند که حاضرند مابقی کتاب را بفروشند و قیمتی را پیشنهاد کرده بودند، اظهار کرد: «در آن زمان ایران در حال جنگ بود و مشکلات ارزی و نیز مسائل دیگر باعث شد تا خرید کتاب دیگر ممکن نباشد. بعدها مجددا تماس گرفتند و اینبار علاوه بر قیمت، معاوضه کتاب را با چند تابلو پیشنهاد کردند که موضوع در شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز تنها یک تابلو را که با آرمانها و اعتقادات ما برای هیچکس قابل ارائه نبود، پیشنهاد داد تا برای معاوضه انتخاب شود و در نتیجه کارگروه تصمیم گرفت که مابقی شاهنامه با این تابلو معاوضه شود.»
رییس بنیاد ایرانشناسی با اشاره به اینکه این مطلب به اطلاع طرف مقابل رسید و مدت طولانی گذشت تا معاوضه یک تابلو قبول شد، گفت: «در ادامه کارشناس طرف مقابل تابلو را تأیید کرد و ایران نیز باید شاهنامه را میدید و سرانجام وین اتریش که در آن زمان روابط خوبی با ایران داشت، برای معاوضه تابلو و کتاب شاهنامه طهماسب پیشنهاد شد که مورد قبول طرف مقابل قرار گرفت.»
او ادامه داد: «از کارشناسان ایرانی، دکتر اکبر تجویدی و دکتر شهریار عدل بودند که تحت نظر آقای معیری، سفیر ایران در پاریس، باید شاهنامه و مجالس آن را میدیدند و تأیید میکردند و به دلیل اینکه دکتر تجویدی قادر به خروج از پاریس نبود، طرف مقابل موافقت کرد که کار کارشناسی در فرودگاه پاریس انجام یابد و فرودگاه اورلی یک اتاق محفوظ را برای 24 ساعت در اختیار سفارت ایران قرار داد و تمام قسمتهای شاهنامه تهماسب مورد بازدید قرار گرفت و پس از تأیید همان روز به مقصد وین - اتریش حرکت کرد.»
حبیبی سپس گفت: «در اتریش سفارت ایران، وزارت خارجه اتریش و پلیس اتریش را در جریان گذاشته بود و رییس پلیس اتریش قول همهگونه همکاری داده بود تا نیم ساعت قبل از فرود هواپیما، تدابیر امنیتی مناسبی در فرودگاه با آرایش پلیس فراهم شود. از طرف ایران نیز هواپیمای دولت آماده شد و به دلیل اینکه تابلو داخل هواپیما نمیرفت، آن را در انبار جا دادند و آقای دانیالی و آقای حجت به همراه تابلو به اتریش رفتند و در محل تعیینشده فرود آمدند.»
او با اشاره به اینکه صندوقهای شاهنامه با یک وانت به هواپیمای ایران نزدیک شد و صندوقها به داخل هواپیما برده شد، اظهار کرد: «صندوقها باز شد و با صورت مجلس مطابقت داده شد و آقای حجت از هواپیما پیاده شد، تابلو را به داخل وانت برد و کارشناسان هنگامی که از صحت تابلو مطمئن شدند، تابلو را تحویل گرفتند. اسم این تابلو، «زن سوم »بود. وانت آنها حرکت کرد و در هواپیما نیز بسته شد. قرار بر این بود وقتی هواپیما کاملا در آسمان قرار میگیرد، سفیر ما در وین به اینجانب تلفن کند که در ساعت هشت بعدازظهر پنجشنبه تلفن کرد و خیال من راحت شد. روز شنبه، صندوقها تحویل اینجانب شد و روز یکشنبه آنها را به موزه هنرهای معاصر که تابلو معاوضهشده در آنجا بود، تحویل دادم.
/6262

تابلوی فردوسی و نماهایی از شاهنامه در موزه استاد بهزاد
ابلو فردوسی و نماهای مصور از شاهنامه یکی از تابلو های ارزشمند موزه بهزاد بوده که در گالری چهارم این موزه نصب شده است . این تابلو با ابعاد 50* 5/96 می باشد و مدت زمان ساخت آن از تاریخ 21/1/40 لغایت 15/10/1341 بوده است .
در این اثر فردوسی در مرکزیت تابلو قرار گرفته است و چنانچه روبرو تابلو ایستاده این اثر را به جهت دیداری به دو قسمت مساوی تقسیم کنید، شاهد آن خواهید بود که در بخش فوقانی تابلو ،بالای سر فردوسی ، سیمرغ نوزادی که زال سفید مو نام گرفت (فرزند سام نریمان و از تبار جمشید) را در منقار گرفته است. کنار آن در سمت راست تابلو ازدواج زال و رودابه را ملاحظه می کنید . از این ازدواج فرزندی به نام رستم (به معنی دلیر) که پر آوازه ترین پهلوان ایرانی شاهنامه می باشد بوجود آمد که سر انجام به دست شغاذ برادر ناتنی اش کشته شد.
اولین داستان شاهنامه نیز با داستان ضحاک شروع می شود که شما در سمت چپ تابلو ، ضحاک را می بینید که در پشت آن اهرمنی تصویر شده که بر شانه ضحاک بوسه زده و از جای بوسه های وی بر دوش ضحاک ، دو مار بیرون آمده است .
ضحاک پسر مرداس بود و با شکست جمشید، هزار سال با ظلم وستم حکومت کرد و بلاخره با قیام فریدون و کاوه آهنگر با نماد پرجم کاویانی از تخت ظلم خود به پایین کشیده شد. بر همین اساس ، استاد حسین بهزاد در این تابلو در پشت ضحاک ، اهرمن و پشت اهرمن پادشاه جمشید و همراهانش را به تصویر درآورده . کمی پایین تر رویاروییه ضحاک و کاوه آهنگر را در حالی که کاوه آهنگر پرچم به دست ،به همراه یارانش می باشد ، نشان داده شده است. پایین این تصویر ، جنگ رستم و دیو سفید دیده می شود و پس از آن اسفندیار رویین تن را می بینیم که درگیر تیری است که توسط رستم(سمت راست تابلو در حال پرت نمودن تیر به تصویر گشیده شده است ) در چشمانش نشسته است.
در مرحله پایین تر و سمت چپ تابلو ، برخی از مراحل هفت خوان اسفندیار، یعنی عبور از بیابان و نبردش با شیر و غلبه از بر آن و نبردش با شیاطین که در کنار فردوسی کشیده شده اند، به تصویر درآمده. در پایین ترین بخش تصاویر داستانی هم ،شیر کشته شده توسط رستم نشان داده شده است.
در بالای سر فردوسی ، تیر خوردن گرد آفرین، زن جنگجوی ایرانی توسط سهراب دیده می شود.
در سمت راست تابلو از بالا نبرد سیاوش نشان داده شده. در پایین این تصویر مرگ سهراب به دست رستم به تصویر درآمده است. بالاخره فرامرز پسر رستم که همه جا با پدر بوده نشان داده شده است. در این تابلو ادوات جنگی و داستانهای نوشته شده بر برگهای کاغذ که گرد فردوسی بر زمین پراکنده شده است در پایین تابلو و شخصیتهای تابلو در بالا دیده می شود.
در این تابلو که نمونه کوچکی از شاهکار های هنری حسین بهزاد است، در بالای صفحه 45 صورت ، 2 شیر ،1 سیمرغ ، 5 اسب 5 عدد مار دیده می شود . و در پایین 1 عدد کلاه پادشاه ، کلاه رستم با دو پر و کلاهی دیگر احتمالا متعلق اسفندیار کشیده شده است . 25 عدد شمشیر ایرانی که با طلایی نشان داده شده است و 25 عدد شمشیر عربی که با قلمگیری سفید دیده می شود ، 8 عدد خنجر ، 5 عدد کلاه خود ، 25 برگ کاغذ که 8 عدد برگ نوشته ،4 عدد تیر دان ،7 عدد پر ،14 عدد گرز ، 3 عدد سپر، در این تابلو گشیده شده است
شعر نوشته شده بر کاغذ ها به قرار زیر است:
چنان به که ضحاک خورد روز و شب
به نام فریدون کشودی لب
فریدون سبک بار رفتن گرفت
که راز هر کس نهفتن گرفت
که پیل سپید سپهبد ز بند رها گشته و امد به مردم گزند
چنین گفت رستم به اسفندیار
که اوردی ان تخم زفتنه به بار
چو تو را جنان دید سرگشته شد
کش بخت بسته شد
این تابلو یک سال و اندی به طول انجامید.
ایرج ، سیاوش، بهرام گودرز واسفندیار از ایران و اغریرث برادر افراسیاب و پیران از توران تا مرگ بر سر بینش خود می مانند، چنانکه که گویی همیشه چشم انتظار فاجعه بر سر راه آن ایستاده اند.
ایرج یک صلح پرست یا پاسیفیست بی چون و چراست که در امید رسیدن به صلح با پای خود به دوزخ می رود. او با ساده دلی در کویر شور در جستجوی چشمۀ آب شیرین است.
سیاوش یک آیین پرست است. او هم اهل صلح است و هم اهل جنگ، به شرط آنکه هدف ، نگهداشت آیین های مردمی باشد، وگرنه از آن سرباز می زند، چه خطا از سنگر خودی باشد و چه از سنگر بیگانه.
اسفندیار قانون پرست است . او میداند که قانون همیشه به حق نیست، ولی چارۀ قانونِ ناحق قانون شکنی نیست. چون این روش بیشتر جامعه را به هرج و مرج می کشاند. تا به عدالت.
بهرام ِ گودرز نخست به سیاوش نزدیک است، یعنی او از آیین شکنی و رفتار نامردمی ایرانیان در برابر فرود رنج می برد، ولی پس از آنکه همۀ کوشش او برای جلوگیری از فاجعه به جایی نمیرسد و شاهد کشته شدن فرود و مادر او و سوختن دژ میگردد به ایرج نزدیک می شود و از هر چه جنگ و خونریزی است بیزار میگردد و این بیزاری را در واپسین دم زندگی بر زبان میاورد. پس آیا جستجوی تازیانه در واقع تنها بهانه ای برای خودکشی نیست؟ به سخن دیگر ، بهرام که توانایی جلوگیری از فاجعه را ندارد و می بایست با همۀ کوشش خود تماشاگر بیداد باشد، ناچار وفاداری به آرمان خود را نه در رویارویی با حریف ، بلکه در کشمکش با خویشتنِ خویش میجوید و از زندگی دست میشوید.
رویهمرفته این چهار تن از الگوی پهلوان "بزن بهادر" بیرون میایند و نمونه "پهلوان اندیشمند" را می سازند و این حقیقت در کنار برخی ویژگیهای دیگر کتاب ، در مجموع شاهنامه را از ردیف حماسه های بدوی بیرون میبرند و از آن حماسه ای درام گونه میسازند . این بزرگترین تفاوت بنیادین است میان شاهنامه و دیگر حماسه های ایرانی و جز ایرانی.
دکتر خالقی مطلق
یادداشت های شاهنامه- بخش دوم و سوم- صفحه 30 - 31
طهمورث (...)
چون بر تخت بنشست , دیوان بر مردمان مسلط گشته بودند , او با دیوان حرب کرد و ایشان را از رنج نمودنِ مردم بازداشت و کار بر دیوان تنگ شد و هر جا که از ایشان بگرفتی , همی کشتی و رنج نمودی, تا دیوان به نزدیک او آمدند و گفتند : تا کی ما را به درد خواهی داشتن؟
گفت: تا آن وقت که چوبِ خشک و زِهِ خشک به حدیث آیند و درخت جامهء ملوک بر آرد و باد اندر مشت بگیرم و طعامی خوش بخورم که او را گاو نکشته باشد و آتش نه پخته باشد.
پس ایشان(دیوان) طنبور بساختند , گفتند :اینک چوب و زِه که سخن گوید.
کرم ابریشم را بیاوردند , که تا بر درخت ابریشم تنید و از آن بپختند و بتافتند , گفتند: اینک درخت که جامهء ملوک بار آورد.
و زنبور انگبین نهادند و گفتند : اینک طعام خوش , که بی رنجِ گاو و پختنِ آتش بیامد.
و این کارها سه دیو کردند یکی را هشتم نام بود, و دیگر را اداورا و سیوم را ونتو .
و مرو و قهندز او(طهمورث) بنا نهاد و مرگ او به ایران شهر بود.
________________________________________________
تاریخ گردیزی- تالیف :ابوسعید عبدالحیّ بن ضحاک بن محمود گَردیزی (قرن پنج)
تصحیح عبدالهی حبیبی.
_______________________________________________
برداشت از صفحه سبوی تشنه
فیلم را از اینجا ببینید
برداشت از اینجا:
/www.enyuksek.blogspot.com
ویدئوی زیر بخش کوتاهیست ازسخنان ایلبر اورتایلی ilber ortaylı نویسنده و تاریخ دانان بنام ترکیه و رئیس موزه کاخ توپکاپی که چندی پیش میهمان ویژه برنامه تلویزیونی tarihin arka odasi (حیاط خلوت تاریخ) با اجرای مراد بارداکچی (موسیقیدان و کارشناس برجسته تاریخ) بود.در اثنای برنامه صحبت از ایران و زبان فارسی و تاثیر ادبیات پارسی بر شعر کهن ترکیه به میان آمد و استاد ایلبر اورتایلی با روایت چگونگی نگارش شاهنامه و خواندن ابیاتی از آن با لهجه شیرین ترکی، شیفتگی خود را به فرهنگ و ادب پارسی و بویژه فردوسی بزبان آورد.نکته: شاید بخشی از اطلاعات وی در مورد فردوسی درست نباشد اما هدف از نگارش این مطلب ایراد گرفتن به معلوات این مورخ و نویسنده ترک نیست.هدف تلنگریست دوستانه به پانترک ها که همیشه در مباحث مربوط به ادبیات پارسی و مخصوصا شاهنامه،دوراز منطق و کاملا افراطی و نژادپرستانه برخورد کرده اند.امیدوارم این ویدئو بتونه تاثیر گذار باشه.چرا که از زبان یک مورخ برجسته ترک بیان شده که خود پانترکها هم خیلی قبولش دارن.(ویدئو بزبان ترکی و با زیر نویس فارسی است)و
http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/152423
در مقدمه داستان بیژن و منیژه، فردوسی از چگونگی درآوردن این قصه به نظم سخن میگوید و از زنی فریاد میکند که«در سرای»او بوده است و به تقاضای شاعر، که در دل شب از او میخواهد برایش داستانی بگوید، حکایتی را از کتابی کهنه، به زبان«پهلوی» برای او میخواند:
بدان سرو بن گفتم ای ماه روی
یکی داستان امشبم بازگوی
که دل گیرد از مهر او فرّ و مهر
بدو اندرون خیره ماند سپهر
مرا گفت آن ماه خورشید چهر
که از جان تو شاد بادا سپهر
بپیمای می تا یکی داستان
ز دفترت بر خوانم از باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بگفتم بیار ای بت خوب چهر
بخوان داستان و بیفزای مهر
همی گفت کز من سخن بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی
همت گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای جفت نیکیشناس 1
این زن فاضل و سخندانکه همه خوانندگان داستان دلربای بیژن و منیژه هم سپاسدار اویند، که بوده است؟شیفتگی شاعر بر ظرافت و هنر و مهربانی او را، از گذار توصیف بزم دلگشای میتوان فهمید:
برفت آن بت مهربانم ز باغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
میآورد و نار و ترنج و بهی
ز دوده یکی جام شاهنشهی
مرا گفت برخیز و دل شاددار
روانرا ز درد و غم آزاددار
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
گهی میگسارید و گه جنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کام پیروز کرد
شب تیره همچون گه روز کرد 2
اما پیوند شاعر با این بانوی هنرشناس و دانا، که دلبسته و مشتاق درآمدن داستان کهن به شعر دری است، پرسشانگیز است:لحن فردوسی هنگام یاد کردن از او غریب و غیرعادی است، زیرا در عین حال که«جفت»اوست، چنان از وی نام نمیبرد که همسر
دائمی و کدبانوی خانه او هم باشد:
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
نمودم ز هر سو به چشم اهرمن
چو مار سیه باز کرده دهن
سپهر اندر آن چادر قیرگون
تو گفتی شدستی به خواب اندرون
نه آوای مرغ و نه هرّای دد
زمان زبان بسته از نیک و بد
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان شب دیرباز
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ 3
................
این زن که به عنوان«جفت»در خانه شاعر میزیسته است، هم نمیتواند فقط کنیزک محبوبی باشد، زیرا اگر چنین میبود، به جای تکیه بر«مهربانی»، بیشتر اندوه و تأسف از مرگ یا فروش ناگزیر او مطرح میشد، تا دلتنگی و ابراز شیفتگی و سپاس برای وی.به نظر میرسد که در اینجا بیشتر باید با زنی که پیوند کوتاهمدت و گذرا با شاعر یافته است و بنابر رسم روزگار کهن و عهد ساسانیان-که فاصله آن تا زمان فردوسی بسیار کوتاهتر از عصر وی تا دوران ماست-با او زندگانی میکرده است، سروکار داشته باشیم، هرچند که بقایای همین ازدواج موقت باستانی هنوز هم بر جای است.
در جامعه ساسانی، که بیگمان سنّت آن تا سه چهار قرن بعد، در زمان فردوسی هم ادامه داشته است، ساخت خانواده و پایگاه زن در آن به اشکال گوناگون و متفاوتی درآمده بوده است:خاندان پدر سالار در نزد مهاجران آریایی و حاکم در گذار تاریخ، تحول و دیگرگونی یافته و ضمن نگهداشتن برخی از خصائص عتیق خود، بسیاری از ویژگیهای آن تغییر پذیرفته بود 4 .از سوی دیگر، تودههای عظیم مردم با ساخت خانواده اقوام بومی در این سرزمین میزیستند 5 و طبعا پیدایش شکلهای میانین و بینابین در این نهاد اجتماعی در آن روزگار ناگزیر بود.زنان در دودمانهای بزرگ و اشرافی در سالاری مرد خود زندگانی میکردند:پدر یا شوهر.این گروه از احترام بیشتر برخوردار بودند و زندگانی آنان چندان آرزویی و بهتر بود که در بهشت ارداوبرف، قدیس نامبرداری که شرح معراج او به جهان دیگر و بازدید وی از بهشت و دوزخ-همانند کمدی الهی دانته-شهرت دارد، به ویژه از این زنان یاد شده است:
روان آن زنان بسیار نیک اندیشه، بسیار نیک گفتار و بسیار نیک کردار«رد خدای»را-که شوهر به سالاری دارند-در جامه زرنشان و سیم نشان و گوهر نشان دیدم. پرسیدم که«ایشان کدام روانها هستند؟»
سروش پرهیزگار و ایزد آذر گفتند که«این روان آن زنان است که به گیتی آب را بزرگ داشتند و آتش را بزرگ داشتند و زمین و گیاه و گاو و گوسپند و دیگر همه آفریدگان نیکوی هر مزد را بزرگ داشتند...و خشنودی و یگانگی و ترس آگاهی و فرمانبرداری شوی و سالار خویش را ورزیدند... 6 .
اما خاندانهای بزرگ و دودمانها نه تنها با مرور زمان«میآشفتند» 7 و نابود
میشدند، بلکه شرایط روزگار پیوسته از شماره کسانی که بخت زیستن در سالاری«سالاران زمانه»را داشتند میکاست:در کتاب حقوقی مادیان هزار دادستان، از زنانی که از حیطه «سالاری»مرد خود بیرون میآمدند، و بر خود سالار میشدند، و یا دخترانی که دست به ازدواج مروسم به«خود رایزن»یا«خود سرایزن»، میزدند و به تنهایی اداره زندگانی و امرار معاش خود را، عهدهدار میگشتند، سخن میرود.این زنان هرچه فزونتر به گروه دوم میپیوستند، که باید آنان را«خودسالار»نامید.در وندیدا و زند آن، فرگرد 15، بندهای 11 و 13 و 15، از تمایز این دو یاد میشود، و گروه اول را در اوستا. ot?ats ?utar و در پهلوی n?adar d?i?ey?ats?a و گروه دوم را در اوستا o?t?atsa . ?utar و در زبان پهلوی n?adar d?in?ey?ais?ana خواندهاند. 8 بنابر مفاد همین بند از وندیدا، میتوان استنباط کرد که زن خود سالار، هرگاه ازدواج میکرد، باز به سالاری شوی در میآمد و در ردیف زنان«رد خدای»جای میگرفت.
بیگمان ارجمندی اجتماعی و جایگاه و عزت اینگونه زنان، با آنانی که در دودمان بزرگ زاده میشدند، و در سالاری پدر یا برادر خود به خانه شوهر میرفتند، یکسان نبوده است.
همچنانکه زنان خودسالار نیز هریک، به دلیلی، از سالاری مرد بیرون بودند:برخی وارث مقام سالاری در خاندان، و«ستر» 9 و سرپرست دودمان میشدند و برخی دیگر از شوهر خود عملا جدا میگشتند و اختیار ازدواج مجدّد یا«شوی چکر کردن»به دست میآوردند 10 .این مسائل تا روزگار امید پسر اشاو هیشت، یعنی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری مورد بحث بوده است 11 .
در میان زنان«خودسالار»جماعتی اصولا از دیرباز پیرو دین زردشتی و اصلا آریایی نبودند و به اصطلاح متون پهلوی، «انیران»به شمار میرفتند.اینان که بازتابی از طرز زندگی آنان در افسانههای کهن هست و نشانهایی از آن در آثار باستانی هم یافت میشود، با نوعی زن سروری و زنسالاری میزیستند که تأثیر خود را در زندگانی اجتماعی مردم در ایران باستان به خوبی بر جای نهاده است.احتمالا یکی از اینگونه اثرها، وجود ازدواج موقت، در جامعه ساسانی است که مادیان هزار دادستان از آن خبر میدهد و صورت رسمی و اعتبار قانونی داشته است 12 .
در رساله پهلوی«خسرو قبادان و رهی»از گروهی زن سخن میرود که به نظر میرسد به ویژه آنان میتوانستند برای مدتی معین تن به ازدواج دهند و بنابر قرار قبلی از همسر خود جدا شوند.رهی یا نوجوان از این زنان با عنوان«زن آزاد یا روسپی نیست» یاد میکند و بوی گل خیری زرد و سمن زرد را به بوی آنان تشبیه مینماید 13 .بیگمان اینان از گروه زنان«خودسالار»بودهاند و از کنیزکان آزاده شده تا بازماندگان دودمانهای کهن، احتمال دارد و این رده در آمده باشند.هرگاه زنی که در پایان همین رساله«خسرو قبادان و رهی»، هنگامی که جوان به فرمان خسرو برای گرفتن شیری سبع میرود، با وی برخورد میکند 14 ، از همین زنان باشد، پاسخ بخردانه و سنجیدهای که به
تمنای هوس جوان میدهد، حاکی از آگاهی و احاطه کامل وی بر عقاید دینی و سنت زمان است و با داوری از روی چنین پاسخ دقیق و درستی باید پذیرفت که این زنان آزاد، از فضل و هنر هم برخوردار بودهاند زندگانی دشوار میتوانسته است آنان را در حدی میان کنیزان چنگسرای و زنان هنرمند اهل علم و کمال و کارگران قرار دهد.
اگر یکی از بازماندگان این گروه زنان برای مدتی معین«در سرای»فردوسی به عنوان همسر زیسته و همو داستان بیژن و منیژه را از کتابی باستانی برای شاعر خوانده باشد، بیگمان از فرهنگ و تربیت درخشانی هم بهره داشته است، که زنان در ایران قدیم میتوانستهاند از آن برخوردار شوند:از هفت خواهر ارداویراف خبر داریم که هر هفت، کتابهای دین را از برداشتند و«یشت کرده بودند» 15 .
اینان همراه با«دستوران دین»، هفت شبانروز بر بالین ارداویراف، «اوستا و زند» میخواندند.و گاهان میسرودند 16 .از بر بودن اوستا و زند ملازم با برگزاری آیین «یشت کردن»بوده است و هر بهدین که مراسم«یشت»یا«یشتنوزادی»را میگذرانید، به ناچار میبایست بخش معتنابهی از یسنا را بیاموزد و بتواند گاهان را از بربخواند.چون یشت کردن بر هر زن و مرد فریضه بود، به ناچار زنان هم میبایست خواندن اوستا را یاد بگیرند و با کتاب آموخته و آشنا گردند، جز آنکه پس از پانزده سالگی، رجحان را داشت که به جای آموختن«واژه»، به پرورش فرزند بپردازند 17 .
با آنکه سنت ثبت حوادث زندگانی شخصی و خصائص فردی هرگز در ایران نبوده است و به ویژه درباره زنان سخنی را نوشتهاند، مادیان هزار دادستان از زنانی یاد میکند که با قانون و ثبت احکام قانونی آشنایی نزدیک داشتهاند.«و هزار»نقل میکند که «آدر برزگر»گفت که در پاسخ به اعتراض و پرسش زنی در ماندم«...و من بایستادم و پاسخ گفتن ندانستم.و پس یکی گفت که(ای)استاد، میندیش و او را گستاخانه پاسخ کن که ندانم!(چه)از آن(جا)که اندرز بد مغان رأی داد و در پیش(از این)نوشته شده است، پیدا(است).»پاسخ این پرسش دشوار را در صفحه 59، سطرهای یک تا ده از دستنویس همین کتاب میتوانیم بیابیم 18 و این دلیلی است برای وجود آثار غنی مکتوب در زمینههای گوناگون، و از آن جمله قانون و حقوق در ایران باستان و همچنین امکان زنان برای بهره گرفتن و سهم داشتن از این فرهنگ درخشان و از یاد رفته.
زنی، پرورش یافته در چنین فرهنگی غنی، میتوانسته است، نه تنها داستان بیژن و منیژه را از کتابی کهن و به زبانی که شاعر، آن را«پهلوی»میخواند، برای او باز گفته باشد، بلکه احتمالا دستیاری، در سرودن بخشهای دیگر شاهنامه هم بوده است.ما نمیدانیم که فردوسی خود آیا خط پهلوی را خوانده است یا نه.هرگاه پاسخ منفی باشد، میتوان پذیرفت که چنین بانویی، شاعر را در برگردان قطعاتی مانند اندرزنامهها به شعر دری، که احتمالا از اصل پهلوی ترجمه شده، یاری کرده است.به لطف وجود همو و یاد شیرین فردوسی از قصهخوانی دلنشین اوست، که میتوان داستان بیژن و منیژه را به مثابه سنجه و معیاری، به کار گرفت، تا مگر به یاری آن، نمایی از چگونگی تأثیر منابع پهلوی در
شعر شاهنامه پدیدار گردد.زیرا خوشبختانه قطعه کوتاهی ب زبان پهلوی در دست است که احتمالا آن را باید روایتی دیگر از درود و شادباشی دانست که رستم در این داستان خطاب به کیخسرو میگوید و بازتاب عناصر قدیمی و«کهنیک» 19 زبانی آن را در فارسی میتوان دید 20 .
واقعیت هرچه باشد، آن بانوی داننده و چنگسرای که«در سرای»فردوسی میزیسته و شوق و دلبستگی وافر داشته است، که داستان کهن به شعر دری سروده شود و جاویدان گردد، چندان محبوب و منظور شاعر بوده است که نقش دلپذیری در داستانسرایی وی داشته باشد.هرچند مشکل میتوان پذیرفت که وی انگیزه نخستین را در سرودن شاهنامه، به وجود آورده باشد 21 ، باز باید گفت که دانش و سخنشناسی و هنر دوستی این زن ناشناخته، دری روشن به جهانی از تفکران کهن و اندیشههای زرتشتی و باستانی بوده است، که فردوسی از آن، در آفریدن شاهکار بزرگ خویش سود جسته است.شوق شاعر را در حرمت و عشق به وی، در آهنگ کلام رستم میتوان بازیافت که آرزو میکند مهربانی منیژه بر بیژن مدام باشد:«که یزدان ترا زو مبّراد مهر!» 22 .
(1)-شاهنامه فردوسی(متن انتقادی)، جلد پنجم، تصحیح متن باهتمام رستم علییف، زیر نظر ع.نوشین، مسکو، آکادمی علوم اتحاد شوروی، 1967، صص 8-9
(2)-همان کتاب، ص 7
(3)-همان، صص 6-7
(4)-مقاله«زن در آیینزرتشتی»از نگارنده، در کتاب حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران(دفتر اول: قبل از اسلام)، دفتر پژوهشهای فرهنگی(وابسته به مراکز فرهنگی-سینمایی)، تهران، امیرکبیر، 1369، صص 71-94
(5)-آثار این ساخت خانواده را در عیلام میتوان دید و نشانهای آن فی المثل در افسانهها نیز پراکنده، است.نگاه کنید به:
جورج کامرون، ایران در سپیده دم تاریخ، ترجمه حسن انوشه، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، ص 18، مقاله«نشانهای زن-سروری در چند ازدواج داستانی شاهنامه»از نگارنده، فرهنگ و زندگی، شماره 19-20(پاییز و زمستان 1354)
(6)-مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران(پاره نخست)، تهران، توس، 1362، صص 258-259 (ترجمه زبر نوشته با آن اندکی تفاوت دارد).
.asA psamaJ.K.D(txeT ivalhaP lanigirO ehT)hemaN fariV adrA 21-20 .pp.1902.yabmaB «ترس آگاهی»به معنای احترام و نیز رعایت قواعد و قوانین رفتار در برابر«سالار»است.
(7)-مثلا:«...به زمان است که خانمان برافکنده شود...»(پژوهشی در اساطیر ایران، ص 5)، و نیز: «...اما اینک دودمان(ما)آشفته گشت و نزار و پناه بشد...»(متنهای پهلوی، گردآورده دستور جاماسب جی منوچهر جی جاماسب اسانا، بنیاد فرهنگ ایران، شماره 112، ص 28، سطرهای 12-13:«خسرو قبادان و رهی»، بند 17).
(8)-«زن در آیین زرتشتی»، صص 80-81 و 88-89 و 91
(9)-«ستری»نهاد اجتماعی فراموش شدهای است و«ستر»در لغت به معنای«سرپرست و متوّلی»است و اصطلاحا به وارث و سرپرست خاندان، که شاید«سالار دودمان»هم نباشد، اطلاق میشده است.نگاه کنید که به مقاله«زن در آیینزرتشتی»، ص 72-81 و 92-94
(10)-همان نوشته، صص 88-89(مادیان هزار دادستان، ص 3، سطر 15 تا ص 4، سطر 1، و ص 3، سطرهای 10 و 11.نگاه کنید به یادداشت شماره 12)
(11)-برای نمونههایی از پرسشها و پاسخهای کتاب روایت امید اشاوهیشتان در این باره، نگاه کنید به مقاله«زن در آیینزرتشتی»
(12)- 252.pp,1978 ,navrE,kinbeduS jiksdinasaS, nainahkireP tihanA (2.L,88.p-17.L,87.p.3-2.L.87.p)255
(13)-«زن در زرتشتی»، ص 103
(14)-همانجا
(15)-پژوهشی در اساطیر ایران، ص 252(ارداویرافنامه، فصل 2، بند 2)
(16)-همان کتاب، صص 252-253
(17)-روایت پهلوی(متنی به زبان فارسی میانه)، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367، ص 23، شایست ناشایست(متنی به فارسی میانه)، آوانویسی و ترجمه از نگارنده، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369، صص 194-197، ارداویرافنامه، متن پهلوی، ص 14، سطرهای 6 و 7 و ص 15 و س 1
(18)-«زن در آیین زرتشتی»، ص 105، مادیان هزار دادستان، ص 57، سطرهای 2-12 و ص 59 و سطرهای 1 تا 10(نگاه کنید به یادداشت 12)
(19)- ciahcra
(20)-نگارنده در این باره در مقالهای به نام«نشانهایی از مآخذ مکتوب در شاهنامه»(زیر چاپ در مجله فرهنگ)به بحث پرداخته است.
(21)-شادروان حافظ محمود خان شیرانی، از دانشمندان شبه قاره هند و پاکستان، داستان بیژن و منیژه را نخستین بخش از شاهنامه میداند، که به نظم درآمده است و همین حادثهای را که در مقدمه آن وصف میشود، علت و گام آغازین در راه داستانسرایی فردوسی میشمارد.نگاه کنید به مقاله«علل تنظیم شاهنامه فردوسی»، از حافظ محمود خان شیرانی، ترجمه سید یونس جعفری، (بنیاد شاهنامه فردوسی)، شماره 2(آبان 1354)، نیز مقاله«نشانهایی از مأخذ مکتوب در شاهنامه»
(22)-شاهنامه فردوسی، ص 69
پایان مقاله

حماسه داد
بحثی در محتوای سیاسی شاهنامه فردوسی
فرجالله میزانی (ف. م. جوانشیر)
انتشارات فردوس
چاپ اول – 1393
303 صفحه
150000 ریال
***
به دنبال هدیه تولد برای یاری از یاران دبستانی بودم. مدتهاست که جز این نمیکنم. در کمال ناباوری حماسه داد را دیدم. ذهنم پرواز کرد به روزها که نه، به سالهای اول بعد از انقلاب و بر آنچه که بر نویسندهی بزرگوار این کتاب برفت.
آن سالها کتاب را خریدم و گم شد. خریدم و گم شد. خریدم و گم شد......
چاپ اول انتشارات فردوس را دیدم و خریدم و قبل از هدیه دادن این بخش از آن را در اینجا آوردم.
کتاب را بخرید. از آن، جز بخش کوچکی را که دوست میدارم، نمی نویسم. این کتاب جز نوستالژی برای من چیزی ندارد. بخش زیادی از منطق و باورهای نویسنده دیگر در باورهای من نیست. بی شک خودش هم اگر بود، شاید کتاب را با دیدی دیگر ویراستاری می کرد. ولی ...... کتاب را بخوانید.
***
قیام کاوه
با شکوهترین قیام در شاهنامه، قیام کاوه است که بسیار شهرت یافته. ولی عملن از مضمون اصلی خود خالی شده است. بر اثر تبلیغات دهههای اخیر، چنین عنوان شده است که گویا قیام کاوه عبارت است از قیام ایرانیان علیه تازیان. گفته میشود که گویا ضحاک به آن دلیل مورد نفرت مردم ایران بود که شاهی بیگانه بود. قیام کاوه در نظر مبلغین درباری عبارت است از:
"شوریدن بر پادشاه بیگانه و برانداختن بیداد"
بنابراین ادعا و ادعاهای نظیر آن، انگیزهی قیام کاوه ناسیونالیسم ضد عربی ایرانیان است.! در حالی که فردوسی در توصیف شاهی ضحاک و قیام کاوه با وجود تفصیل فراوان، به اشاره هم که شده، نژاد او را دلیل بیدادگری و دستاویز قیام نمیداند. در آن زمان در شاهنامه هنوز "هفت کشور" یکی است و این جدایی مرزها وجود ندارد تا سخن از بیگانه و خودی باشد. تازه در زمان فریدون است که جهان بین سه پسر او تقسیم میشود که در آن زمان هم، سرزمین تازیان در کنار ایران به ایرج سپرده میشود و بیگانه به حساب نمیآید.
از ایشان چو نوبت به ایرج رسید / مر او را پدر شاه ایران گزید
هم ایران و هم دشت نیزه وران / هم آن تخت شاهی و تاج سران
بدو داد کو را سزا بود تاج ...
از نوشته ی طبری نیز چنین بر میآید که در زمان طبری هم ایرانیان ضحاک را از خود میدانستند:
"اهل یمن دعوی انتساب او را دارند و عجم دعوی انتساب او را"
قیام کاوه، قیام داد است علیه بیداد. قیام توده مردم است علیه شاه بیدادگر و نه قیام ایرانیان علیه اعراب.

سنت فرهنگی داستانگزاری: داستانگزاری یا نقالی یک جریان فرهنگی است که از زمانهای دور در جامعۀ ایران رواج داشته است. داستانگزاران یا نقالان داستان هایی از حماسه های قومی، ملی، دینی، و واقعه های تاریخی و شبه تاریخی و مذهبی را که از داستانگزاران و قصه گویان پیش از خود شنیده بودند با کلامی سنجیده و آهنگین و بیانی جلایافته و رسا و گیرا در میان جمع مردم و درمحفل های بزرگان و دوستان نقل و روایت می کردند. شماری از راویان قصه که اهل قلم بودند، آنچه را که می گفتند به صورت نوشته هم در می آوردند و شماری دیگر از آنها هم قصه ها را برای دفترنویس هایی روایت می کردند تا آنها قصه هایشان را به صورت نوشتاری در بیاورند. این دفترنویسان که داستان ها را از روی این دفترها برای دیگران، به ویژه بزرگان و امیران می خواندند، دفترخوان نامیده می شدند. بخش بزرگی از میراث فرهنگی-ادبی ایران که امروز به صورت مکتوب به ما رسیده است، داستان ها و افسانههایی هستند که از زبان و بیان این داستانگزاران و قصه گویان شنیده و نوشته شده و به صورت نوشتاری درآمده اند. این نوع داستان ها با مضامین روایی- نمایشی خود یک مجموعه از «ادبیات نقالی» ما را در تاریخ ادبیات داستانی عامۀ ایران شکل می دهند (بلوکباشی، 2/1385).
..
در این نوع داستان ها، و در آن میان داستان داراب نامه ، به چگونگی برخی الگوهای رفتاری، ذهنی و عقیدتی تودۀ مردم در قشرها و طبقات اجتماعی گوناگون آشنا می شویم. در این داستان شیوۀ زندگی مردم درخانه و بازار، سفر و حضر، میدان رزم و بزم، سلوک رفتاری و اخلاقی و ارتباطی مردم بایکدیگر و با دوستان و آشنایان و دشمنان، آموزش انواع فنون پهلوانی وآیین رزم وپیکار در جنگ و شیوۀ جنگاوری در نبردگاه ، ویژگی های اخلاقی و رفتاری پهلوانان و جوانمردان و مردم عادی، رسم و آیین فتوت و جوانمردی، نوع پوشاک و زیورهای افراد گروه های مختلف و جامه ها و جنگ افزارهای پهلوانان و جنگاوران، برخی آداب و رسوم در جشن ها و مناسک سوگ و شادی و بسیاری چیزهای دیگر توصیف شده اند. در نتیجه، داستان داراب نامه، مانند همۀ حکایت های افسانه وار دیگر نقش مؤثر و مفیدی در آموزش راه ورسم زندگی گذشتگان و انتقال معارف و سنت ها و ارزش های فرهنگی و مجموعۀ شایست ها و ناشایست ها در جریان زندگی مردم داشته است.
برداشت از اینجا