جوانی برینسان ز تخم کیـان----- بدین فرّ و این بُرز و یال و میان،
بدادی به تندی و تیزی به باد----- زرسپ آن سپهدار نوذر نژاد
..
به بازیگری ماند این چرخِ مست---- که بازی برآرد به هفتاد دست
بیت هااز شاهنامه خالقی مطلق دفتر سوم داستان فرود سیاوخش
هفت سال گیو به دنبال کیخسرو گشت و او را کنار چشمه ای یافت . با هم نزد فرنگیس می روند و فرنگیس می گوید باید هر چه زودتر توران را ترک کنیم ولی ابتدا باید بهزاد را را از میان گله اسبان بیاورید .
با راهنمایی فرنگیس اسب سیاوش ، بهزاد را می یابند و فرنگیس در گنج پنهان را باز می کند و به گیو می گوید:
" در برابر این همه رنج تو این گنج از آنِ توست. "
گیو نگاهی می اندازد و از میان آن همه ، زره سیاوش را برمیدارد . و با برداشتن گوهر های پرمایه تر پنهانی به سوی ایران حرکت می کنند.
در داستان فرود هنگامی که بیژن می خواهد به جنگ با فرود برود زره را از پدرش گیو می گیرد .تخوار ، مشاور فرود ودر کنارش ایستاده بود به فرود می گوید بیژن فرزند عزیز گیو است و زره گیو را بر تن دارد و تیر و ژوپین بر آن کارگر نیست و خوب نیست با کشتن او دل شاه و گیو را بشکند و در ضمن او هماورد بیژن نیست و بهتر است اسبش را هدف بگیرد.
در نبرد با پلاشان نیز بیژن بار دیگر از پدر، زره سیاوش را می خواهد :
904 سلیح سیاوش مرا ده، به جنگ/ پس آنگه نکه کن شکار پلنگ
بدو داد گیو دلیر آن زره / همی بست بیژن زره را گره
بیژن در این نبرد پیروز می شود.
تندی نمودن:
ز تندی پشیمانی آیَدْت بار ---- تو در بوستان تخم تندی مکار
بیت 510 صفحه 50 دفتر سوم شاهنامه خالقی مطلق
تندی نمودن: خشم گفتن، خشونت به خرج دادن
فرود با تنِ بی جان و،دست بریده و خون آلود بر تخت عاج افتاده و جریره با شکم پاره در کنارش آرمیده . توس از راه میرسد ،بهرام، گودرز، گیو و دیگر پهلوانان همه بر بالین فرود جمعند و زار زار می گریند توس نگاهی به تنِ پهلوانِ فرود می اندازد در چهرۀ فرود ساوش را می بیند. توس از این کار خود که باعث شد فرود این جوان برومند و همچنین پسرش زَرسپ کشته شوند خون به جگر می شود اینجاست که فردوسی داستان را رها کرده و بیت بالا را می سراید و بلافاصله پس از آن دنباله داستان را از زبان توس ادامه می دهد :
مریم دارا:
«بسیاری دوست دارند از آن رو که رستم در شاهنامه جایگاه ویژه دارد و در نزد ایرانیان گرامی است، او را مردی(شخصیتی) تاریخی بدانند؛ برای نمونه، میتوان به «هرتسفلد» اشاره کرد که رستم را «سورن اشکانی» مینامد یا «مارکوارت» او را «گندفر»، پادشاه سیستان در سده ی نخست پیش از میلاد، میخواند؛ اما کسانی همچون شادروان استاد مهرداد بهار گمان میبرند که رستم پهلوان اساتیر قوم سکایی بوده است و با درآمیختن سکاها با ایرانیان، این چهره وارد افسانه های ملی ایران میشود. بهار همسانی میان رستم با استوره های هندی، همچون «کریشنه»، را نیز در نظر میگیرد. اما از تمام اینها که بگذریم، من از آن دست کسانی هستم که حماسه ها را تکامل یافته ی استوره های هر ملتی میدانند؛ پس از آنجا که در استوره ها خدایان نقش اول را بازی می کنند، باید در حماسه ها این نقش به پهلوانان که باورپذیرترند، برسد؛ بنابراین، چنین گمان میرود که رستم تغییرشکل یافته ی خدایانی باشد که خویشکاری نبرد و پیروزی داشته اند. بهترین نمونه ی اینگونه خدایان در ایران، ایزد بهرام است؛ ولی فراموش نکنیم که حماسه ها باید باورپذیر باشند؛ از این رو، رستم از جایگاه خدایی و کارهای فرازمینی خود پایین میآید و تبدیل به انسان و پهلوانی بی همتا در ایران زمین میشود.»
http://dadaran.blogfa.com/post-499.aspx
چو خورشید رخشنده شد بر سپهر---- بیاراست روی زمین را به مهر
با کوشش بسیار دوست گرانقدر و هنرمندم بانو فرزانه عبادی فر توانستیم مقدمات کار نمایشگاهی از نقاشی های بچه ها را با موضوع شاهنامه انجام دهیم. روز نمایشگاه هیجدهم مهر ماه 1393 است.
به امید دیدار شما

|
تحصیلات تکمیلی |
|
نام و نام خانوادگی : زهره دانشور دانشکده : ادبیات و علوم انسانی استاد راهنما : دکتر غلامحسین شریفی |
تاریخ دفاع : 30/7/85 رشته و گرایش : زبان فارسی-ادبیات استاد مشاور : دکتر سید اصغر محمودآبادی |
|
مقایسه ی بخش تاریخی شاهنامه با منابع تاریخی (اشکانیان وساسانیان تا پایان پادشاهی قباد و ظهور مزدک) چکیده در این پژوهش به مقایسة دوران حکومت ساسانیان (تا پایان پادشاهی قباد و ظهور مزدک) در شاهنامه با سایر منابع تاریخی– اعم از آثار مورخان مسلمانی نظیر طبری ، ثعالبی ، حمزة اصفهانی، دینوری ، مسعودی و … و تاریخ نگاران معاصر غربی همچون لوکونین ، کریستین سن ، فرای ، گیرشمن و … پرداخته شده است. روش استفاده شده در گردآوری مطالب ، روش متداول کتابخانهای ، مبتنی بر تحلیل محتوی و اسنادی است . ابتدا مطالعة بیت به بیت شاهنامه از آغاز دوران اشکانیان تا آخر پادشاهی قباد و ظهور مزدک ، بعد مطالعة آثار تاریخی ذکر شده از نویسندگان مسلمان ، سپس بررسی تحقیقات باستانشناسان و مورخان غربی که به استناد سکهها ، کتیبهها و سایر آثار به جای مانده از آن دورانها فراهم شده است و در نهایت مقایسة همة اینها با آنچه فردوسی درباره اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه آورده است . در این مقایسه مواردی که فردوسی دچار لغزشهای تاریخی شده و یا در شرح کلیات برخی وقایع با سایر منابع متفقالقول نبوده عنوان میشود . هدف از این مقایسه آن است که وجود لغزشهای تاریخی در شاهنامه فردوسی – در این بخش– ذکر و علتیابی شود به همین منظور در سه فصل اول این مقاله با مطالعة تاریخنگاری در ایران تا دوران فردوسی و بررسی منابع مورد استفادة فردوسی در سرودن شاهنامه یعنی خدای نامهها و نگرش انتقادی نسبت به این آثار به بررسی علل وجود اینگونه لغزشها پرداخته میشود. در بررسیهای انجام شده ، این نتیجه حاصل آمد که حکیم طوس به منابع خود وفادار بوده است. هر گونه نقص اطلاعات و اشتباه تاریخی که در شاهنامه– دوران اشکانیان و ساسانیان – وجود دارد به سبب تبعیت فردوسی از خدای نامهها در سرودن شاهنامه است. خدای نامهها در حقیقت تاریخنگاری سنتی و درباری ساسانیان بوده است که در زمان یزدگرد سوم گردآوری شده و زیر نظر موبدان نگاشته شده است ؛ طبیعی است که ایشان با اعمال نظرات خویش در تدوین این آثار ، مغرضانه آنچه را به مصلحت خود و دودمان ساسانی نمییافتهاند ، تغییر داده و یا حذف مینمودهاند. برخی از این موارد به طور فهرست وار در زیر میآید: 1) تقلیل دوران حکومت اشکانیان از پانصد و اندی سال به دویست سال در شاهنامه. 2) نقص اطلاعات پیرامون دوران اشکانیان در شاهنامه و خلاصه شدن آن در بیست و چند بیت. 3) کتمان برخی از حقایق تاریخی نظیر شکست نرسی از رومیان. 4) اسطوره پردازی از حقایق تاریخی برای بزرگ جلوه دادن اشخاص و رخدادها مثل داستانهای زندگی اردشیر و بهرام گور و … 5) حذف برخی از اعمال خشونت بار و غیر انسانی شاهان ، نظیر رفتار آنها با اقلیتهای دینی و اخذ مالیاتهای سنگین. 6) به بدی یاد کردن از پادشاهانی که سعی در کاستن قدرت موبدان داشتند مانند یزدگرد بزه گرو … 7) اسطوره پردازی از حقایق تاریخی برای بزرگ جلوه دادن اشخاص و رخدادها مثل داستانهای زندگی اردشیر و بهرام گور و … 8) افسانه سازی به منظور انحراف افکار عمومی از توطئههای پشت پرده نظیر افسانة مرگ یزد گرد برای مخفی کردن قتل پنهان او به دست موبدان. 9) غلط ذکر کردن نسبت برخی از پادشاهان با یکدیگر مثلاً بهرام اول به اشتباه در شاهنامه پسر هرمزد معرفی میشود در صورتی که برادر اوست و نرسی به غلط پسر بهرام سوم خوانده شده است. 10) نسبت دادن وقایع دوران یک پادشاه به پادشاه دیگر (گاهی به سبب تشابه اسمی) مثلاً نسبت دادن ظهور مانی به دوران شاپور اول ، در صورتیکه این واقعه در زمان شاپور دوم رخ داد. 11) ذکر جزئیات و داستانپردازی پیرامون زندگی برخی از شاهان این دودمان که حقایق تلخ تاریخی را تحتالشعاع قرار می دهد نظیر روایتهای زندگی بهرام گور . 12) کتمان اهمیت نقش موبدان در دستگاه حکومتی و تعیین پنهانی سیاستهای دولت و نفوذ بی اندازه در شخص شاه و سایر درباریان. 13) عدم ترسیم دورنمایی کلی از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دوران ساسانیان. 14) تحریف و ابهام در شرح واقعه ظهور مزدک در دوران پادشاهی قباد. |
http://thesis.ui.ac.ir/abstracts/ltr/fifteen110.htm
چه باید همی زندگانی دراز، / چو گیتی نخواهد گشادنت راز؟!
همی پروراندْت، با شهد و نوش؛ / جز آوایِ نرمت نیارد به گوش؛
یکایک، چو گویی گسترْد مهر / نخواهد نمودن به بد نیز چهر
بدو شاد باشی و نازی بدوی / همه راز دل را گشایی بدوی
یکی نغزْبازی برون آوَ َرد / به دلْت اندر، از درد، خون آورد.
شاهنامه خالقی مطلق ،داستان جمشید از بیت 191 تا 194 ص 52
* یکایک : ناگهان
این بیت ها در پایان داستان جمشید از زیان فردوسی آمده است درست پس از این بیت ها است که داستان ضحاک آغاز می گردد.
بیت ها به این معنی است که زندگانی دراز چه سودی دارد ، درست هنگامی که تو خوب و خوشحال هستی و فکرش را نمی کنی که روزگار چهرۀ بدی هم داشته باشد چنان بازی بر سرت خواهد آورد که دلت را به درد آورده و خون می کند.

شاهنامه و فمینیسم
مهری تلخابی
انتشارات ترفند
چاپ دوم
2200 تومان
نویسنده با بررسی زنان شاهنامه از دیدگاه فمینیسم ، آنچه که در ذهنیت عام نسبت به زنان می گذرد را به چالش کشانده و نظرات دیگری را برجسته می نمایاند.
فمینیسم بر این نظر است که زنان تا زمانی که خود را به چشم یک "ماده" ببینند جامعه نیز آنها را "ماده" می بیند ، وجودی که زیبایی و فرزند زایی اش بیشتر از این که یک "انسان" است، مورد توجه بوده است.
پیش از آغاز بحث بر سر زنان شاهنامه باید بدانیم از گذشتگان و شاهنامه انتظار امروزین داشتن ، نادانی است. در این کتاب زنان شاهنامه از دید فمینیسم به سه دسته سپید و خاکستری و سیاه تقسیم می شوند.
زنان سپید : چنان زندگی می کنند که مردان از آنها انتظار دارند مانند ارنواز و شهرناز و سیندخت، ماه آفرید ، سهی ، سرو ، آزاده
زنان خاکستری :نه فرشته اند نه شیطان، مانند رودابه و تهمینه و گردآفرید و سودابه و منیژه، کتایون و..
زنان سیاه : زنان شیطان صفت مانند زنان جادو
به عنوان نمونه کوتاه نوشتی از بررسی نگاه فیمینیسم به تهمینه در اینجا آورده می شود.
تهمینه:
1-جسارت عمل تهمینه از دید فمینیسم خوشایند است ولی جسارتی است که او را به بردگی میبرد. تسلیم تهمینه در برابر امیالش سبب می شود که او، به فجیع ترین شکل موجود تن می دهد. تهمینه در عین حال که جسور است ، خائن است، خیانتی که او به خود و فرزندش می کند، نابخشودنی است.
2- تهمینه تسلیم شرایط است او به سادگی خود را قربانی سرنوشت می کند.
3- تهمینه زن مظلومی است او همانگونه رفتار می کند که مردان انتظار دارند.
4- تنها بارقه در زندگی این زن جسارتش بود . اگر چنین نبود او نیز در میان انبوه زنان شاهنامه گرفتار فراموشی می شد.
5- آشنایی تهمینه با مسائل زمانه قابل تحسین است. دلاوری های رستم در زمان خود بسیار مهم بوده و تهمینه از آن با خبر بوده است.
6- قدرت مرد و موقعیت احتماعی و سیاسی رستم عواملی است که مورد توجه تهمینه است که نشان می دهد جذابیت اصلی مردان از نگاه زنان زیبایی نمی باشد.
7- تهمینه در برابر عشق بزرگش به رستم که همۀ زندگیش را برای آن می گذارد هیچ انتظاری از او ندارد. اینکه تهمینه را چنین ستایش کرده اند که او به آینده ای دورتر می اندیشیده که پسری از رستم داشته باشد تا راه پدر را ادامه دهد ، به نظر فمینیست ها چنین تصوری از زن و احساسات او داشتن بلاهتی بیش نیست. چنین برداشتی از زن بی تردید برداشتی مردانه با تحمیل نظر مردانه است.
9-از دید فمینیسم، تهمینه پس از رستم دچار از خود بیگانگی شدیدی می شود چنان خود را در وجود سهراب نابود می کند که بودن او پس از سهراب، گویی گناهی بزرگ است. تهمینه به عنوان مادر معنای زندگی اش در سهراب خلاصه می شود.
از دید جامعه او زنی بی سرپرست و حتی اگر پدر او را حمایت کند بد سرپرست خوانده می شود. تن دادن هر زنی زیر چنین بار گرانی نیاز به بررسی دارد.
10-بی گمان عقد شرعی میان رستم و تهمینه در میان نبوده است و بی شک تهمینه هویت ممتازی در بین جامعه ندارد. رستم آزادی عمل تهمینه را از او می گیرد و در عوض به او چشم انتظاری و انقیاد می دهد . سهراب در پاسخ به این همه محبت تهمینه خود را در راه افزون خواهی و جاه طلبی اش به نابودی می کشاند.
تهمینه در دسته زنان خاکستری جای می گیرد.
این یادداشت در اینجا هم منتشر شده است