معنی «هنر» در شاهنامه


معنی هنر در شاهنامه

هنر در شاهنامه به معنای امروزین نیست در اینجا یک نمونه از معنی آن را می خوانیم:


هنر بهتر از گوهر نامدار / هنرمند را گوهر آید به کار


ترا با هنر گوهر است و خِرَد / روانت همی از تو رامش بَرَد


از داستان «گفتار اندر پادشاهی رستم به توران زمین» این بیت ها از زبان رستم به گودرز است هنگامی که به او تاج و تخت و سرزمین می دهد.


دکتر خالقی مطلق:

در این دو بیت" هنر" به معنی "کاردانی و قابلیت" است و "گوهر" به معنی "نژاد ، اصل و نسب"

"به کار آمدن" یعنی "ضرورت داشتن".

کاردانی از داشتن اصل و نسب برزگ بهتر است. ولی برای شخص کاردان اصل و نسب نیز ضروری است. در شاهنامه غالبا  خرد برتر از هنر و هنر برتر از گوهر بشمار میرود ولی از سوی دیگر آن که دارای گوهر بزرگ است ، غالبا خرد و هنر نیز دارد، مگر در یکی دو مورد استثنا، از جمله بویژه طوس که بنا بر روایت شاهنامه با وجود داشتن گوهر بزرگ از خرد بیگانه و از هنر کم نصیب است.

 خالقی مطلق دفتر نهم صفحه 730

مرگ سُرخه

مرگ سرخه :

بیت های توصیف سرخه از زبان رستم با هم بخوانیم :
به سُرخه نگه کرد پس پیلتن؛
یکی سروِ آزاده بُد، بر چمن.

برش چون برِ شیر و رخ چون بهار؛
ز مشکِ سیه، کرده بر گل نگار.

بر: سینه
مشک سیه:موی سیاه
گل کنایه از " رخسار سرخ"
نگار کردن یعنی " زینت دادن"
پیرامون گل رخسار را با مشک سیاه موی خود زینت داده است.
خالقی مطلق دفتر نهم ص 721

گویا هیچ احساس بدی به رستم دست نمی دهد و حتی خوشش هم می آید ولی دستور کشتن سرخه را با همان وضع کشتن فجیع سیاوش به توس می دهد. سرخه امان می خواهد و خود را دوستار سیاوش و همدرد ایرانیان می خواند.
بدو سُرخه گفت: "ای سرافراز̊ شاه!
چه ریزی همی خون من، بیگناه؟

سیاوش مرا بود همسال و دوست؛
روانم پر از درد و اندوهِ اوست.

مرا دیده پر آب بُد، روز و شب؛
همیشه به نَفرین گشاده دو لب،

بر آن کس که آن تشت و خنجر گرفت؛
بر آن کس که آن شاه را سر گرفت."


دل توس به رحم آمده و او را نمی کشد و زواره کشتن سرخه را به عهده می گیرد.
حتی فردوسی هم از کشتن این جوان بیگناهِ اسیر، دلش به درد آمده و می گوید:

-جهانا! چه خواهی ز پروردگان؟

چه پروردگان؟! داغ̊‌دل بَردگان- 

در این بیت فردوسی خشمگین و افروخته دل از مرگ بُرنایی برومند چون سرخه، دید و دریافتِ خویش را در آن باز نموده است و جهان را که دلْسخت و شوخ چشم جوانان را در خاک و خون فرو می غلتاند نکوهیده است؛ راستی را، شگفتا از این دایۀ فرومایه که خونحواری است مردْاَوبار و زادگان و پروردگانش را فرو می کشد! جهان با استعاره ای کنایی، دایه پنداشته شده است.
دکتر کزازی- نامه باستان جلد سوم ص524

دکتر خالقی: ای جهان، از پرورده شدگان چه می خواهی. نه پرورده شدگان که در حقیقت بردگان داغدار! خوانش

دفتر نهم ص 722


به هر حال گویا کسی که خون داده آرام و قرار ندارد!

سرخه در اینجا یادآور سهراب نیز هست!

گرامیداشت «اکنون» در شاهنامه

گرامیداشت اکنون  در شاهنامه


کیخسرو به رستم :


همی گفت: شادی  تو  را  مایه بس  /  به فردا نگوید  خردمند کس

کجا سلم و تور و فریدون کجاست     /  همه ناپدید اند با خاک راست

بپوییم  و  رنجیم  و  گنج  آگنیم         /  به  دل  بر  همه  آرزو بشکنیم

سرانجام ازو بهره خاکست و بس      /  رهایی نیاید ازو  هیچ کس


شاهنامه خالقی مطلق -دفتر سوم-ص 24


دکتر کزازی در شرح این بیتها نوشته اند:

کیخسرو رستم را به بزم و شادی و گرامیداشت دَم فرا می خواند و می گوید که نمی باید در اندیشۀ فردا بود؛ زیرا جهان ناپایدار است و پادشاهان و نامداران پیشین اکنون با خاک یکسان شده اند. ما نیز در این سرای سپنج می کوشیم و رنج می بریم و گنج می آگنیم و آرزوهایمان را یکی پس از دیگری بر می آوریم ؛لیک، سرانجام، بهرۀ ما از گیتی مگر خاک گور نیست و هیچ کس را توان و یارای آن نه که  ز چنگِ گیتی برهد. پس، اکنون را می باید دریافت و شادمان می باید بود.


 بیت های زیادی در شاهنامه به «دم غنیمت شمردن» یا «آبتنی در حوضچه اکنون» می پردازد .نمونه ای از آن را  کیخسرو به رستم ذر بیت های بالا می گوید. این بیت ها زمانی است که کاوس ، کیخسرو را سوگند می دهد تا کین  خون سیاوش  را بگیرد . کیخسرو لشکری بزرگ می آراید و فرامرز را هم به ماموریت هندوستان می فرستد . رستم فرامرز را بدرقه می کند و با دلی پر از درد به نزد کیخسرو  باز می گردد کیخسرو و با رستم مِی می نوشد و بیتهای بالا را به رستم می گوید.

 دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در این باره می گوید: 

«در زمان ما خیام سرایندۀ بی اعتباری دنیا و هوادار اغتنام وقت شناخته شده است، لیکن ابیاتی که بر زبان خیام جاری شده (حتی اگر رباعیات منسوب به او را بر آنها بیفزاییم) باز تعداد آنها به مراتب کمتر خواهد بود از ابیاتی که در همین زمینه، در سراسر شاهنامه پراکنده است.»

 (برداشت از : خیام و فردوسی)

دانلو د نوشتار خیا م و فردوسی از اینجا




تصویری از شب در شاهنامه


تصویری از شب در شاهنامه:


سپیده چو از کوه سر برکشید        شب آن چادرِ شَعر بر سر کشید


ز خورشیدِ تابان نهان کرد روی        همی رفت خور در پسِ پشت اوی


بیتهای 346و347 خالقی مطلق دفتر پنجم ص 249


«تصویر این دو بیت از افتادن مردان به دنبال زنان گرفته شده است: شب به زنی مانند شده است که چادر ابریشمین را بر سر می کند و روی خود را از مرد میپوشاند و نازان می رود، و خورشید به مردی مانند شده است که از پسِ زن روانه می گردد.»


 خالقی مطلق دفتر دهم ص 260


اسفندیار  در هفت خان شب ها حرکت می کند و صبح به سوی خان می رود دو بیت بالا شب پیش از خان ششم را به تصویر می کشد.

کشتن رستم سودابه را

کشتن رستم سوداوه را 


خبر کشته شدن سیاوش  به رستم و زال میرسد، رستم از هوش می رود و زال به سر و صورتش می زند و خاک بر سرش می ریزد.
یک  هفته به سوگ و زاری می نشینند و روز هشتم رستم و سپاهش  به سوی درگاه کاوس به حرکت در می آیند . رستم بسیار ناراحت و نالان در آنجا سوگند می خورد که تا کین سیاوش را نگرفته  لباس رزم از تن بیرون نیاورد. پس از آن به شبستان رفته و گیسوان  سودابه را گرفته و از شبستان بیرون کشیده  و در برابر کاوس او را با شمشیر به دو نیم می کند و شاه ساکت می ماند. 
کارهایی که رستم و ایرانیان در اینجا انجام می دهند هیچ انجام نداده و نخواهند داد.
 دکتر خالقی دراین باره می نویسد:

59 تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی خانِ سوداوه بنهاد روی

 60 ز پرده، به گیسوش، بیرون کشید؛ 
ز تختِ بزرگیش، در خون کشید.

61 به خنجر، به دو نیم کردش به راه؛
نجنبید بر تخت کاوس̊‌شاه

 شاهنامه خالقی مطلق  دفتر دوم ص 383

  بیتهای 60و61 نه در خور مقام پهلوان است و نه در خور مقام پادشاه و نه در شان یک حماسه . ولی همخوانی آن با غررالسّیر ثعالبی(ص 212 213) روشن می کند که این مطلب در ماخذ مشترک شاهنامه و غررالسیر، یعنی در شاهنامه ابومنصوری بود و فردوسی آنرا نزده است.»
ص 717 جلد نهم






بیدادگر شهریار


بیدادگر شهریار

هنگامی که گشتاسب از پدرش لهراسب می خواهد او را نامزد تاج شاهی کند لهراسب در پاسخ از اندرزهایی که از کیخسرو به یاد دارد می گوید:

 

مرا گفت :«بیدادگر شهریار  / یکی خَو بُوَد پیشِ باغِ بهار،

که چون آب یابد ، به نیرو شود؛ / همه باغ،از او، پُر ز اهو شود؛

جوانی هنوز؛ این بلندی مجوی؛/ سخن را بسنج و به اندازه گوی.»


یعنی شاه بیدادگر همانند یک علف هرز می ماند که اگر آب بیابد به سرعت رشد کرده و همه جا را گرفته و باغ پر از عیب می  گردد. تو هنوز جوانی و در حد و اندازه خودت حرف بزن. 

این حرف لهراسب برای گشتاسب خیلی سنگین  بود و با خشم به پدر می گوید:


همی گفت:«بیگانگان را نواز؛/ چنین باش و با زاده هرگز مساز.»


و با خشم مجلس شاه را ترک می کند. لهراسب  با کاوسیان سرگرم و خوش  بود و یادی از گشتاسب نمی کرد . این بود که پس از مدتی شبانه، گشتاسب به تنهایی و بی خبر ،آنجا را  به سوی روم  ترک می کند.


______________

بیت ها از نامه باستان جلد ششم صفحه 9

خَو: علف هرز

آهو: عیب





چرا در هفت خوان پهلوانان کوتاهترین راه را انتخاب می کنند؟




چرا رستم و اسفندیار هر دو کوتاهترین و دشوارترین راه را برای رسیدن به مقصد در هفت خوان بر می گزینند؟در حالی که درازی راه همراه با آسانی و کوتاهی آن همراه با دشواری است.

پاسخ دکتر کزازی:«زمان بهایی است که می باید در ازای آسانی و آسودگی پرداخت»
«پهلوان همواره کوتاهترین راه را که دشوارترین نیز هست، بر می گزیند؛ زیرا از سویی می داند که زمان ارزشمندتر از آن است که بیهوده تباه شود؛ از دیگر سوی، چونان پهلوان ، بیم و پروایی از خطرها و دشواری ها نمی باید داشته باشد.»

 نامه باستان جلد ششم صفحه 566

بانو گشسب


بانو گشسب، دختر رستم

بانو گشسب دختر رستم

خواهر فرامرز و زربانو

همسر گیو

مادر بیژن

بانو گشسب ، بانوی دارنده اسب نر معنی می شود. در داستان های پهلوانی ایران زمین این قهرمان مونث دارای چنان جایگاه والایی است که منظومه ای مستقل در سرگذشت او سروده شده است و در منظومه های حماسی چون شاهنامه،بهمن نامه، فرامرزنامه،شهریارنامه و... به پهلوانی های او اشاره کرده اند.

از روایت های مربوط به بانوگشسب نامه در منظومه های حماسی می توان استنباط کرد که ماخذی کامل تر و بزرگتر در باره این پهلوان وجود داشته است که به او شخصیتی منحصر به فرد در حماسه ملی داده است.

تهمینه و پری

پری، دیو زن افسانه ای عشق، فریبندگی افسونگری و هوسرانی. 

پریان، نما و پیکر خود را تغییر می دهند تا پهلوانان و عامل نیکی را بفریبند و آسیب رسانند.آنها گاه با ایزدان و نران اسطوره ای می آمیختند و مایۀ باروری و زایش بودند و گاه رابطۀ آنها تنها ماهیت جنسی داشته است که سرانجام به گزند و گاه مرگ پهلوان و محبوب می انجامیده است. 

در آغاز داستان رستم و سهراب هنگامی که رستم به شهر سمنگان می رود، رخش گم می شود و رستم با تهمینه دختر شاه سمنگان همسری می کند و او در مقابل ، نوید رخش گم شده را می دهد. و این شرطی است که تهمینه برای وادار کردن رستم به عشقبازی می دهد. 

برداشت از : دائره المعارف زن ایرانی - انتشارات بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی صفحه 262و263

« شارستان » در شاهنامه


برید آن سرِ تاجدارش، ز تن؛ / فگندش، چو سرو سهی بر چمن

همه شارستان زاری و ناله گشت؛/ به چشم اندرون ، آب چون ژاله گشت


داستان سیاوش


در داستان سیاوش می خوانیم که پس از بریدن سر سیاوش همه شارستان پر از ناله و زاری می گردد . شارستان در اینجا اشاره به سیاوشگرد دارد شهری که سیاوش بنا کرد بی گمان مقاصد نظامی در آن در نظر گرفته نشده بود همه صلح وآرامش و شادی در آن بود. واژه «شارستان» طبق فرهنگ ولف  بیش از صد بار در شاهنامه به کار رفته است و در متون کهن نیز فراوان دیده می شود پژوهشی خواندنی  در این زمینه از خانم عذرا اسماعیل زاده است که می توانید در دنباله بخوانید.

برگرفته از اینجا 


مقدمه

شاهنامه ی فردوسی از متون مهم فارسی است که در مورد تاریخ اساطیری ایران از آغاز تا پایان دودمان ساسانیان نگاشته شده است. اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ی ادبی و شاعرانه ی آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستان های منظوم باشد، سند بسیار دقیق از ایران کهن، با تصویرسازی موشکافانه است که حاوی نکته های بسیار درباره ی تاریخ معماری و شهرسازی ایران است. از جمله پدیده هایی که در شاهنامه با دقت نظر توصیف شده شارستان است.
در این مقاله هدف بررسی پدیدارشناسی شارستان در شاهنامه ی فردوسی است. پدیدارشناسی نوعی توصیف پدیده هایی است که در آگاهی بشر ظهور می کند. این روش به عنوان رویکردی فلسفی برای توصیف پدیدارها به کار می رود که به شهود یا کشف حجاب از معانی ذات می انجامد. در این راستا شاهنامه ی فردوسی در چهار دوره: پیشدادی، کیانی، اشکانی و ساسانی مورد مطالعه قرار گرفته است که شامل بررسی کالبدی فضاهای معماری، نوع و کیفیت مصالح، شناخت معماری شارستان، از دیدگاه فردوسی است. 

ادامه مطلب ...