منشور منوچهر شاه


منوچهر شاه فرزند ایرج در جنگ با سلم پادشاه متجاوز و ستمگر پیروز می شود و سلم ستمگر کشته می شود سپاهیان سلم که با کشته شدن شاه و فرمانروای خود دیگر توانی برای جنگیدن نداشتند از منوچهر شاه درخواست بخشش می کنند...

 

منشور منوچهر شاه نشانه ای دیگر بر آزاد اندیشی . عدل . انسان دوستی و بزرگ منشی ایرانیان باستان


منوچهر شاه فرزند ایرج در جنگ با سلم پادشاه متجاوز و ستمگر پیروز می شود و سلم ستمگر کشته می شود سپاهیان سلم که با کشته شدن شاه و فرمانروای خود دیگر توانی برای جنگیدن نداشتند از منوچهر شاه درخواست بخشش می کنند .

اگرچه باید بدانیم که در آن دوران بخشش و درخواست بخشش شاید معنایی نداشت و هر یک از دو طرف جنگ پس از چیرگی بر طرف دیگر همگی سپاه آنان را نابود و بسیاری از آنان را در دم می کشتند و دست به چپاول . غارت و تجاوز به مال و ناموس آنان می زدند اما روح و اندیشه ایرانی که پس ترها به گونه ای دیگر در اندیشه کوروش بزرگ نمایان می شود این بار نیز برتری خود را به دیگر جهانیان نشان می دهد . منوچهر شاه پس از شنیدن درخواست بخشش از سوی سپاهیان سلم منشور آزادی . انسان دوستی ایرانیان رو این چنین ثبت تاریخ می کند .

در منشور آزادی منوچهر شاه چنین آمده است :

من هرگز تسلیم هوا و هوس خون ریختن نخواهم شد و هرگز نام خود را به ننگ خود کامگی نخواهم آلود .اکنون که گناهکار (متجاوز) از بی گناه (مدافع ) بازشناخته شده است دوران بی داد سپری گردیده و روزگار داد فرا رسیده است .
شما که برای ریختن خون ما و ویران کردن سرزمین ما اقدام به تجاوز کردید اکنون که شکست خوردید آزادید که به خانه های خود باز گردید .
همه شما چه آنانی که شاید از روی ترس خود را دوست دار من نشان می دهند و چه آنانی که در باطن کینه خواه من هستند . رزم افزارها را از خود دور کنید .
به جای کینه ورزی مهر جویید . به سرای نیکویی و روشنی در آیید و از زشتی و سیاهی خود را در امان دارید .
اکنون من آرزو مندم که روان روشن جایگاه تان باشد .

فردوسی بزرگ منشور آزادی و بزرگ منشی منوچهر پادشاه ایران که پس از شنیدن درخواست بخشش از سوی سپاهیان سلم لب به سخن گشود را در شاهنامه سترگ خود چنین آورده است :
چنین داد پاسخ : که من کام خویش        به خاک افکنم برکشم نام خویش
هر آن چیز کان نز ره ایزدی است             از اهریمنی گر زدست بدی است
سراسر ز دیدار من دور باد                     بدی را تن دیو رنجور باد
شما گر همه کینه دار من اید                 وگر دوستدارید و یار من اید
چو پیروزگر دادمان دستگاه                    گنه کار پیدا شد از بی گناه
کنون روز دادست و بی داد شد              سران را سر از کشتن آزاد شد
همه مهر جویید و افسون کنید               زتن آلت جنگ بیرون کنید
خردمند باشید و پاکیزه دین                   از آفت همه پاک و بیرون کین
به جایی که تان هست آباد بوم             اگر تور اگر چین اگر مرز روم
همه نیکویی بادتان پایگاه                    به روشن روان بادتان جایگاه
خروشی بر آمد ز پرده سرای                که ای پهلوان فرخنده رای
از این پس به خیره مریزید خون            که بخت جفا پیشگان شد نگون
وز آن پس همه جنگ جویان چین         یکایک نهادند سر بر زمین
همه آلت و لشگر و ساز جنگ              ببردند نزدیک پور پشنگ
برفتند پیشش گروها گروه                    یکی توده کردند بر سان کوه
چه از جوشن و ترگ وبرگستوان            چه کوپال و چه خنجر هندوان
سپهبد منوچهر بنواخت شان              به اندازه بر پایگاه ساخت شان  

 

  - برگرفته از کتاب : تاریخ تمدن و فرهنگ ایران کهن نوشته دکتر هوشنگ طالع