X
تبلیغات
رایتل

شاهنامه و روایت های عامیانه

پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1392
دو روایت روایت مردمی / شفاهی از داستان های شاهنامه

الف)

ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان (تالیف: 613 ه.ق) پس از اشاره کوتاه به داستان رستم و اکوان دیو، نوشته است: «و پسر او سرخاب به طلب او توران و ایران و هند و روم جهان می پیمود، عاقبت به زمین رویان بلیکش موضعی است، به هم افتادند و میان ایشان به حکم آن که یکدیگر را نشناختند مصاف رفت، سرخاب ازو زخم یافت به پدر وعید کرد چنان که در شاهنامه مکتوبست پدر را معلوم شد که پسر اوست تابوتش برگرفت که به زاول برد چون به ساری رسید آن جا که قصر طوس بود فرو نهاد تا حرارت هوا کمتر شود، برگیرد خود اتفاق نیفتاد و می گویند گور او آن جاست.» این گزارش با این که به طور کلی با روایت فردوسی از داستان رستم و سهراب موافق است و ابن اسفندیار نیز به  مکتوب بودن آن در شاهنامه اشاره کرده، ولی در جزییات با آن تفاوت دارد.

...

یکی از ویژگی های مکرر روایات مردمی / شفاهی شاهنامه این است که مردمان شهر و ناحیه ای که روایتی را بازگویی می‏کنند، گاهی حوادث آن داستان را نیز به منطقه ی خود نسبت می دهند.  

              [فصلنامه فرهنگ و مردم، ص 76]

 ب)

در چرخه ی اخبار فرامرز، پسر رستم، در سنت های حماسی ـ پهلوانی ایران روایت های متعدد و متنوعی درباره ی مادر این پهلوان وجود دارد که یکی از آن ها داستانی است که استاد انجوی شیرازی به نقل از هفت نفر ثبت کرده اند و طبق آن تهمینه پس از کشته شدن سهراب برای کین خواهی از رستم به سیستان می رود ولی در آن جا با میانجی گری زال از انتقام منصرف می شود و با همسرش مصالحه می کند و پس از مدتی فرامرز را که سخت شبیه سهراب است، می زاید.

...

معرفی تهمینه به عنوان مادر فرامرز و زادن او پس از داستان رستم و سهراب، در طومار جامع نقالان معروف به هفت لشکر ـ که تاریخ تحریر نسخه ی آن 1292 ه. ق است ـ رستم و سهراب به روایت روان شاد عباس زریری و مجموعه ی رستم نامه ی منثور هم تکرار شده و در تاریخ دلگشا نیز که برگیرنده ای از شاهنامه به نثر است و در سال 1063 ه.ق به کوشش توکل بیک تدوین شده است، صورت منظومی از روایت شفاهی منقول در فردوسی نامه دیده می شود.    

                                                                                                                                    [فصلنامه فرهنگ و مردم، ص 79]

 به نقل از : [فصلنامه فرهنگ و مردم، ویژه ی شاهنامه، سال هفتم، شماره 24 و 25ـ بهار 87]